Thursday, March 4, 2010


من از رقابت نمی ترسم.قضیه درست بر عکسه.متوجه نیستی؟ من از این می ترسم که بخوام رقابت کنم....این که تشویق شدن رو دوست دارم و دوست دارم مردم با حرارت درباره ام حرف بزنند،دلیل نمی شه این کار درست باشه.ازش خجالت می کشم.حالم رو به هم می زنه.حالم از این که شجاعتش رو ندارم که یه هیچ کس مطلق بشم به هم می خوره.حالم از خودم یا هر کس دیگه ای که بخواد یه جوری جلب توجه کنه به هم می خوره.

فرانی و زویی - جی.دی.سالینجر
 



14 comments:

Mohamad Reza said...

یعنی اینکه ادم رقابت کنه تا موفق شه، خود نشون دادنه؟
... سیلینجرم جالبه ها ... فقط ناطور دشتشو خوندم...

Mohamad Reza said...

:)) این وجدان همیشه در صحنه رو خوب اومدی ... خنده مان گرفت بسی .. ممنون

یک مالیخولیایی said...

آخر هر رقابتی یکی برنده است،یکی بازنده است دیگه.اون جور موفقیت هایی که از راه رقابت به دست میاد از این نظر یه جور خود نشون دادن باشه شاید.از این نظر که توجه همه به برنده معطوف می شه.البته نظر من اینه.....از اون لحاظ هم خواهش میشه
;)

پیچک said...

چقدر پیچیده برخورد کرده ب قضیه...!

Pemi said...

یه چیز دیگه م هست... از اینکه تو جمع ازم تعریف کنن هم خوشم نمیاد

Pemi said...

وای من چقدِ شبیه اون مرحومم!

آمنه said...

چقدر احساساتش شبیه الان منه

یک مالیخولیایی said...

پمی جان،آره. منم اصلا خوشم نمیاد


آمنه جان ینی قبلا این جوری نبودی؟من هی می گم عوض شدیا

عینک said...

منم حالم به هم می خوره:(

zahra said...

از اشتباه ترسیدن اشتباهه!

فورتونا said...

شبيه اون جمله هس كه ميگه ميخواستم با زندگي كنار بيام براي همين هميشه تو حاشيه زندگي كردم..

zahra said...

شعر مال مولاناست عزیزم...

for you said...

چقدر دوست ميدارم اين كتاب را...
ممنون...

Vishno-k said...

می گن رقابت نکن تا بی رقیب باشی! این اولین نکته است... من به شخصه دوست دارم ازم تعریف کنن ، دوست دارم پیروز بشم ولی در عین حال خجالت می کشم و ترس دارم از شکست و فهمیده نشدن... رقابت به کل دردسر سازه