Saturday, May 8, 2010

ماشین عزیزتر از جان


موجوداتی به غایت عجیب که جانشان را می دهند برای فرزندشان ولی ماشین شان را نمی دهند دست فرزندشان.


12 comments:

مریم ص said...

این جمله رو می دم با طلا بنویسن میزنم به دیوار

مرثا said...

مس ترسن فرزندشون تصادف کنه. هم جونش رو از دست بده. هم ماشینشون رو

The Knight of Darkness said...

آره دقیقا، ماشین بنزین نداره، خرابه باید ببرمش تعمیرگاه، تو خوب رانندگی میکنی اما میترسم این بچه ها که میشینن کنارت تحریکت کنن تند بری، یا مثلا عصری ماشین رو میخوای زنگ میزنی کجایی الان میای خونه که جواب میشنوی ببین من الان باید برم تو پمپ بنزین بعد برم یه سری به فلانی بزنم نمیرسم یه ساعت دیگه میام تو برو پیش دوستات و... اینقدر سوژه هست که برات تعریف کنم حدی نداره

باران said...

چون ممکنه ماشین جان فرزندشان را بگیرد !

یک مالیخولیایی said...

مریم جون امیدوارم فایده ای داشته باشه این حرکت


مرثا جون و باران جون گول این حرف ها رو نخورین.همش بهونه اس


حسن جان،آره می دونم،خلاقیت ذهنشون زیاده در آوردن دلیل
:D

یابو said...

چی گفتی
گل گفتی
ولی واقعا چرا اینجوریه؟
برای من هم سواله

mohammad reza said...

خوب نمی دونی که ، اگه ماشین بده بهت، ممکنه تصادف کنه و انا لله !! بازم به خاطر خودته ...

کافه خط خطی said...

ای مالیخولیایی
ای خفن
فکرت برده تو باشد
نه تو برده فکرت
همین طوری یک هویی خطور کرد
در مورد پست قبلیت
اینه بگم که
منم خیلی به این نتیجه ها رسیدم
ولی مهم نیست بزا آدما هر جور که می خوان فکر کنن
اصلن کلمات من خود غیر خودی
من هستند

Vishno-k said...

این یه سندرمه دیگه! طرف از مغزش که استفاده نمی کنه حس می کنه ماشینو فقط خودش باید سوار شه. مثل لباس زیر که آدم قاعدتا نمی ده حتی عزیز ترین نزدیکانش بپوشن!‏ عجب دلیلی آوردم خودم مردم از خنده :))‏

یک مالیخولیایی said...

یابو جان چون دوسش دارن


محمدرضا جان خودکشی که نمی خوام بکنم باهاش


ای کافه خط خطی،کلمات منم همین طور....مرسی که به ما سر زدی
;)


ویشنو جان به مغز زیاد ربط نداره،کار احساساته بیشتر،ولی عجب مثالی زدی
:D

amene said...

che laji ba man dari ke har cm man mizaram accept nemikoni?

Pemi said...

:))
در جواب باران:
چون ممكنه فرزندشون جون ماشينشونو بگيره