Wednesday, May 12, 2010


فکر کنم دانشگاه تهران تنها دانشگاهی است که می شود شال سرت باشد و کسی گیر ندهد به تو و شالت و فکر کنم پارسال همین موقع ها بود که شروع کردند به گیر دادن.نگهبان هایی که می گفتند این جا قانون دارد و شما تعهد داده اید رعایتش کنید و معلوم نبود کدام قانون و تعهد را می گویند.خلاصه که مجبور شدم دشمن قدیمی را سرم کنم باز.دشمنی ام با مقنعه از زمانی شروع شد که وقت مدرسه رفتنم رسید و گفتند باید این را سرت کنی.من هم گفتم ترجیح می دهم بی سواد بمانم اما این را سرم نمی کنم.آخرش هم دلم به حال پدر و مادرم سوخت که کلافه و مستآصل شده بودند و نمی دانستند چه کار باید بکنند.بگذریم.پارسال خرداد خیلی زود آمد و شال هایمان را به ما بازگرداند.حالا شنیده ام که باز همان بازی مسخره را شروع کرده اند و ما را درعجب انداخته اند از نادانی شان و بیشتر از آن از فراموش کاری شان.




12 comments:

کرگدن تنها said...

شریف هم رو سَری و شال آزاد بود، تازه گی ها گیر می دن...

Vishno-k said...

آره دیگه من کلی برا بکس مثال می زدم که دم بچه هاشون گرم تونستن شال بزارن اونجا که حالا مثله اینکه دوباره دارن اذیت می کنن. باب دانشگاهای دیگه بودید که می ترکیدید. اصلا وضعیتیه این مملکت. اینقدر گیر می دن.‏

The Knight of Darkness said...

مقعنه به نظرم چیز خیلی مزخرفیه، خوشتیپ شدن باهاش خیلی سخته، همیشه کسانیکه با مقعنه خوش لباس و خوشتیپ میشن رو تحسین کردم چون انصافا کار خیلی سختی انجام دادن

rAna said...

گیر نمی دن که به شال. به شخصه یکی-دو هفته است با شال میام

فورتونا said...

کلا فراموشکاری تو ذاتشونه..
که اگه نبود وضعمون و وضعشون این نبود..

mohammad reza said...

ای بابا .... چه دردا

zahra said...

و لعنت الله علی القوم الظالمین..:)

یک مالیخولیایی said...

کرگدن تنهای عزیز،آره،من الان مطلع شدم که شریف و چند تا دانشگاه دیگه هم آزاده.البته تهرانیا سوء سابقه شون بیشتره!


رعنا جون من خودم درسم تموم شده الان یه ماهی میشه نرفتم ولی یکی از دوستام که هنوز میره میگفت بهش گیر داده بودن

david gilmour said...

inke zadeye asiaei ro migan jabre joghrafiaei

مرثا said...

باز هم بحث تلخ مقنعه :(

یلدا said...

طبیعیه ! اینها فکر می کنند همه به نادونی خودشونن. نمی دونن که مردم خیلی وقته می فهمند و یک روز.. یک روز تمام میشه... همه چیزهای سیاه.. و ما از این کفن ها در میایم.

Anonymous said...

یعنی از همون 6 سالگی اینقدر می فهمیدی... خیلی جالبه که دلت بحال پدر مادرت تو اون سن سوخت ... واقعا استثنائی بودی...