Monday, March 29, 2010


آیا مرا دوست دارد؟ آیا کسی را بیش از من دوست داشته است؟ کدامیک،یکدیگر را بیشتر دوست داریم؟ آیا تمام این پرسش هایی که عشق را می آزماید،آن را ارزیابی می کند و می شکافد،عشق را در نطفه خفه نمی کند؟ اگر ما شایستگی برای دوست داشتن نداریم،شاید به خاطر آن است که خواهانیم تا دوستمان بدارند،یعنی از دیگری چیزی (عشق) را انتظار داریم،به جای آن که بدون ادعا و توقع به سویش برویم و تنها خواستار حضورش باشیم.

بار هستی - میلان کوندرا



6 comments:

Pemi said...

از این تیپ آدما خوشم نمیاد
بارگشت غرورآفرینتْ تبریک می‌گم

باران said...

این که دیگه اسمش عشق نمیشه !!

قانع کننده بود

Vishno-k said...

چقدر عالی تحلیل کرده، میبینم که زدی تو خط بار هستی کوندرا! جدن می بینم که سلایق کتاب خونیت چقدر به من نزدیکه در زمینه ی رمان تا بحال!‏ بسیار کتاب خوبیه این کتاب

Mohamad Reza said...

چه بد! یادخودم انداختیم با این پستت !!!
عید شمام مبارک مالیخولیایی جان

babak said...

"...گفت آن چیز دگر نیست دگر. هیچ مگو.."

zahra said...

آخرین باری که ادای این کار رو درآوردم
بدجوری خورد تو پوزم!!
این حرفها فقطمال تو کتابها نیست؟؟؟