Monday, July 5, 2010

عادت


هلن جان دعوت کرده که یه عادت خوب ، بد ، خنده دار، مسخره و زشت ام رو بگم:

عادت خوب
عادت ندارم تو کار مردم فضولی کنم.(یا بهتره بگم عادت دارم فضولی نکنم!).

عادت بد
کم پیش میاد احساسامو بروز بدم.فرقی نمی کنه وقتی باشه که یکی رو دوست دارم یا از کاری یا حرفی ناراحت شدم یا...

عادت خنده دار
موقع عکس گرفتن به هیچ قیمتی ژستمو از دست نمی دم!مثلا اگر یکی یه حرف خنده داری بزنه و همه منفجر بشن از خنده،من هم چنان با آرامش دارم به دوربین نگاه می کنم تا عکس گرفته بشه.

عادت مسخره
وقتی یکی یه چیزی میگه و نمی شنوم چی گفته در اکثر مواقع حوصله ندارم بگم که حرفشو تکرار کنه.بعد الکی لبخند می زنم و با این که شده حس کردم طرف داره یه جوری نگام می کنه که انگار دیوونه ام اما همچنان ترک نکردم این عادتو که نمی دونم دقیقا زشته یا مسخره!

عادت زشت
مسئولیت اشتباهاتی که می کنم رو کامل به عهده نمی گیرم.همیشه دلم می خواد یه درصدی شو بندازم گردن هر کس یا هر چیز دیگه ای.


پ.ن:برای خودم جالب بود فکر کردن به این که عادت هام چی هستن.به شما هم توصیه می کنم.



11 comments:

Helen said...

1- مرسی که بازی کردی
2- عادت خنده دارت خیلی باحال بود. من برعکس، 1عکس نمی تونم پیدا کنم که ژست درست و حسابی داشته باشم.

The Knight of Darkness said...

این عادت خنده دار تو رو مادر منم به یه شکل دیگه داره، وقتی ازش عکس تکی میخوان بگیرن هیچوقت به دوبین نگاه نمیکنه، از همون بچگی برام جای سوال بود چرا همه اش اینور و انور رو نگاه میکنه :دی

zahra said...

عادت زشتت رو من هم دارم!! :(

مریم ص said...

عدت خنده دارت عالییییییییی بود.....یاد تولدا افتادم

کرگدن تنها said...

من دقیقن درک می کُنم چه قدر اطرافیانت از عادت بدت شاکی ئَن!
باید دختر شیکی باشی (در راستای عادت خنده دار).
آره، مشتری دارن، تو همون عکس های خنده دار ِ با حَرَم می شه عکس چند تا بازی گر رو هم پیدا کرد که به این شیوه با حَرَم عکس گرفته ن!

ansherli said...

سلام دوست مالیخولیایی
چقدر اینجا رو قشنگ مینویسی
میشه دوس شیم ؟

یک مالیخولیایی said...

سلام آنشرلی عزیز،مرسی از تعریفت،حتما،خوشحال می شم کلی
:*

مرثا said...

هاها، واقعاً خندت نمی گیره؟ عکسای منو باید ببینی. آرزو به دلم موند یه عکی حسابی داشته باشم :))اون عادت مسخره رو منم دارم. البته دست خودم نیست. یه دفعه حواسم پرت میشه و بعد همین چیزی که تو گفتی اتفاق میفته. اول لبخند می زنم... طرف تعجب می کنه! بعد می فهمم ماجرا خنده دار نبوده، تابلو شده. این بار متعجب میشم می گم: " وا!!! " اگه باز جواب نده اخم می کنم و این ماجرا تا جایی ادامه پیدا می کنه که گوینده به جوش میاد و ماهیتابه رو می کوبه وسط فرق سرم :))

یک مالیخولیایی said...

مرثا خندم که می گیره،خودمو کنترل می کنم که نخندم.حالا منی که عمرا در حال عادی بتونم جلو خندمو بگیرم نمی دونم چطوری میشه که می تونم
:D
از این ماهیتابه ها تو سر منم خورده.نمی دونم چرا باز آدم نمی شم
!

نویسا said...

jalebe ke bade 4 sal doosti hich kodoome ina ro nemidoonestam!!!

زهرا said...

چه جالب منم همشو دارم جز آخری